تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم - به دوست ترین دوست (دوم )
عطش
 « بسم الله  »

سلام نازنینم . هر بار که دل ، تنگ ِ جان میشود ، در عمقی ناپیدا گم میشوم ..
دیروز استاد گفت : لیلا ! قم بودم . ویژه دعایت کردم ! .. و ندید ، یا او دید و من ندیدم ، بغضی خسته را که فوران کرد ، اما راه نجات نیافت ! بغضی که آنقدر خود را به دیوارهای قفس کوفته که قفس را زخم کرده . میدانی بزرگان برای چه کسانی ویژه دعا میکنند ؟ میدانی تازگی ها مکرر ویژه میشوم ؟

سلام نازنینم . باد را سپرده ام ، اگر بر کوی تو راه یافت ، بخواندت ، حدیث آرزومندی .. اما دیگر باد هم خسته شده . از این نقل مکرر . از این وظیفه ی تکراری ! یک ماه میهمانی در کویت گذشت و این بلبل فسرده نغمه ای برای گل اش نسرود . اما در حسرت شور و ماهور سوخت و سوخت و سوخت ... تو بگو ! بلبلی که شرح جمال گل نکند ، به چه کار این دنیا می آید ؟ یا آیینه ای که تصویر روی ماه رویان را ننماید ...

سلام نازنینم . نمیدانم ، این جرم توست که چنان نازنینی ؟ یا جرم من که چنین مشتاق ؟ یا جرم دنیا که چنین بی مروت ؟ .. اما این را میدانم ، که هر چه هست ، من بی حساب بی تابم .. و بی حساب بی قرار .. و تو خود بهتر میدانی ، که بی حساب عدد کثرت است و بی عددی یعنی که کار از شماره رفته ، کار روزهای فراق ...

سلام نازنینم . از سرودن برای تو خسته نمیشوم . تو چه طور ؟ از سوزاندن من خسته میشوی ؟ وای بر من ! اگر ریختن خون من ، تو  نازنین را ملول کند ! وای بر من ! اگر سوزاندن این جان شیدا ، غباری بر دل نازک ات بنشاند ! وای بر من ! اگر آنچنان که شایسته ی جمال توست ، در قتلگاه نگاهت پرپر نزنم ! وای بر من ! وای ! اگر قصه ی عاشقی را تا انتها نسرایم ...

سلام نازنینم . هر چند آوای این دل حقیر ، شایسته ی محضر خوبرویان نیست ، اما تو کرم کن و اجازت فرما که ما همچنان در پس این در ، نغمه های ناکوک ساز کنیم و پناه این بارگاه ، آرامش جانمان باشد . که عطش دل خسته از سرابهای رنگارنگ را ، جز حقیقت ناب ، سیراب نخواهد کرد .

سلام نازنینم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 7:8  توسط ارام علیمهر  |