تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم - شور شیرین
عطش
 

چیزی در دوردست  

چیزی پشت مه .. پیدا و ناپیدا ، گویی می خواندم ..

...

تو تعبیر رویایی قدیمی هستی دختر !

چه قدر انتظارت را کشیدم ، انتظار تولدت را .

هنوز هم از پس هفت سال به خوبی به یاد دارم اش 

آغوش گشوده اش را در انتظار

و آن دیگری را ، آتشی را که جان گرفته بود

 و  از پی ام دوان ، تا صیدم کند و ..

و اضطراب فرار را .. 

...

هنوز هم مستم ، از شمیم خنکای وجود اش

هنوزم مست آن لحظه ام ، لحظه ی رهایی در آغوش اش

که اگر مست نبودم ، کجا این پای ناتوان را یارای پیمودن بودن ؟

پیمودن مسیری از میان آتش .. در هجوم گرگها ..

...

چقدر از چشمان گرگ میترسم 

چشمانی که همه ی منطق اش یک چیز است :

دریدن .

...

ابتدای راه ، جرعه ای مینوشانندت ، که لایعقل شوی

آنگاه تا انتها

امید وصل دوباره ی همان یک جرعه ...

آه ! عشق ! عشق ! عشق ! 

 تو چه کردی با ما !

 

**************************************

پ ن ۱ : خسته شدی ؟ خسته نشو ! هنوز خیلی راه مونده . مگه ایمانت سَر نداره ؟

پ ن ۲ : اتّقوا معاصی الله فی الخلوات ، فان الشّاهد هو الحاکم .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2:22  توسط ارام علیمهر  |