تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم - الحیّ. القیّوم.
عطش

دروغ. خوابی بی رویا. و انفعال.

نگاهش را میشنوی؟ بیداری تو را میطلبد! بیداری تو را از عدم تطبیق. تطبیق هست ها و باید ها.

دیرزمانیست که بایدهایم با هست ها نمیسازند. هست هایی نبایدی. و بایدهایی نیست.

انتخاب تو کیست؟ مجبور؟ یا سازنده؟ منفعل؟ یا ویرانگر؟ ویرانگری برای نوزایی...

چشمهای مرا به ارث برده. چشمان سیاه مرا. میبینی اش؟ بسیار تقلا کرد تا به سلامت از آن تاریکی...

من خلق شدم، که منفعل نباشم. همین!

و تو خلق شدی، تا مرا بشورانی... علیه انفعال... علیه گندیدگی...

داشت یادم میرفت! او نیز خلق شد. تا سرعت بخشد، ترقی مرا. که ترس از درنده خویی، بهترین راه است برای بالا رفتن سرعت دویدن. و آتش، بهترین وسیله برای ساختن و پرداختن ِ سخت ها.

و آموختن این، سخت ترین است: «بایدی بودن هست ها.»

...که با این قدرت، چه ها که نمی توان کرد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 0:39  توسط ارام علیمهر  |