تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم - تکراری ها !
عطش
 

« برای مردی که حق حیات دارد بر من ! »

شب بود که او آمد

و چون دید

همه دست روی دست نهاده اند

فرادی قیام کرد و تکبیر گفت ...

اما فرد داریم تا فرد

او یک تن بود ، اما یک تن ، به بزرگی دریا !

دریا اگر یکی هم باشد

هزار ها را در خود غرق خواهد کرد ...

وقتی که می رفت

به همت او ،

روز شده بود !

***

« جزئی از یک کل »

نهال کوچک

هر بار که زمستان می شد ، می افسرد

با اینکه می دانست

قانون چهار فصل را ،

رویشی از پس ریزش !

***

« رجعت »

وقتی که ساده ، اما حکیمانه گفتی :

 النظافة من الایمان

به تو خندیدم !

و کهنه و پوسیده خواندمت .

اما آنگاه که آلودگی ها

زایشگاه هزاران مرض ناشناخته شد

و رشته های حیات

یکی یکی

از هم گسست

زیان دیده ایمان آوردم

به تو

و اندیشه ی معصومت !

************************************

پ ن : اینها بعضی از نوشته های قدیمی عطشه ، قبل از اینکه عطش یک بار حذف بشه . مدتی با نوشته های تکراری به روز خواهم کرد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:39  توسط ارام علیمهر  |