تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
عطش
 

زندگی ام

  و پیش آمد هایش

سراسر

  بهانه ای بود

     برای با تو بودن 

             امام رئوف ...

*********************************

پ ن : می خواستم از خوبیهاش بگم .. از محبت هاش .. از شبهای تبدار ِ دل که تا صبح پرستاریم رو کرده .. از جراحات عمیقی که با دستان مسیحایی خون آبه ازشون شسته و .. از استخوان های شکسته ای که با جباریتش .. از اشک هایی که با دستان صبورش از گونه هام زدوده .. از لبخندهای درخشانش که زنده ام کرده .. ازنگرانی صبور نگاه اش وقتی در خطرم دیده .. از محبت نگاه عبوسش وقتی کار بدم رو به ام هشدار داده .. از لحظاتی که صدایش زدم و در کمتر از لحظه ای پاسخ گرفتم .. از گرمای محبتش که وجود بی برگ و برم رو نو به نو سبز کرده .. از آغوش بی توقع اش که همیشه برام باز بوده .. از عظمت رأفتِ وجود بی نیازش که چنان به من توجه میکنه ،انگار به من نیازمنده ..

 می خواستم بگم اما ، از حوصله ی تو خارجه ، ماجرای ۲۴ سال محبت های امام رئوف ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:26  توسط ارام علیمهر  | 

 

عمری صرف شد تا بفهمم

       سراب

   ـ گناه ـ

       از دور ، آب نماست

               و از نزدیک ،

        نا امید شدن تمام امید ها !

   تمام امیدها ، جز آنکه نزد سراب یافتمش ...

*************************************

پ . ن ۱ : « و الذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه ، یحسبه الظمئان ماءً ، حتی اذا جاءه لم یجده شیئاً و وجد الله عنده ! فوفّاه حسابه و الله سریع الحساب » ( نور ۳۹ )

پ . ن ۲ : زندگی توی این دنیا مث حل کردن یه معادله ی چند مجهولیه ، پیچیده ، درهم برهم و ضد و نقیض . یه کلاف سردرگم حقیقی . سرعت رشد کمی زمان توی این دنیا سرسام آوره اما رشد کیفی کنده و لاک پشتی . توی این دنیا سیر شدن کار ساده ایه اما راضی شدن نزدیک به محاله . خیلی از جاها هست که ادم توش سرک میکشه به امید اینکه اونجا خبریه ، یه خبر راضی کننده ! اما بعد از مدت کوتاهی مؤانست و غریبی زدایی و فرو ریختن اون دور نمای پر زرق و برق ، و البته هدر رفتن خیلی از پتانسیل های روح ، واقعیت تلخ ِ رونمایی شده ، با ضرب زیاد ، توی صورت ات کوبیده میشه و برق از سرت میپره ! چه بهای گزافی برای هیچ ! برای رسیدن به دروغ واقع نما ! سراب حقیقت تلخیه که تا به اش نرسی ازش ناامید نمیشی ...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 19:6  توسط ارام علیمهر  | 

 

او را

ماکتی جذاب و درخشان

از انسان می خواستند

که سرگرمشان کند و سر حالشان بیاورد !

تا جمع

پس از استراحت

به کارهای مهم اش بپردازد !

*************************************

پ . ن۱  : من کاری به این ندارم که زن ، انقدر جذاب و فریباست ، که اگر پوشش نداشته باشه این خطر همیشه تهدیدش میکنه که همه ی وجودش رو توی جسمش تعریف کنن و سایر ابعاد انسانی اش رو چنان نادیده بگیرن که انگار وجود نداره ! ... من کاری به این ندارم که جلوه گری دائمی زن ، چه خطر بزرگی برای نابود شدن عفافشه ! ... من کاری به این ندارم که جلوه گری دائمی زن چه خطر بزرگی برای امنیت روانی و سلامت جسمیشه ! ... من کاری به این ندارم که زن با از بین بردن عفاف اش خودش رو از معنویت ( به تایید همه ی ادیان آسمانی و حتی زمینی ) دور میکنه و نور الهی وجودش رو در معرض خاموش شدن قرار میده ! ... من کاری به این ندارم که مردی که دائم با صحنه های مهیج اندام و چهره ی زن تحریک میشه ، چقدر کار عفاف براش سخت میشه ! ...من کاری به این ندارم که زن و مردی که روابط جنسی آزاد دارن ( طبق تایید روانشناسان و جامعه شناسان بزرگ دنیا ) خانواده ی گرمی نخواهند داشت ! ... من کاری به این ندارم که جامعه ای که خانواده توش نابود شده ، که پر از خانواده های ناشاد ، بچه های تک والدی ، بچه های نامشروع و بی سرپرسته چه جامعه ی مخوفیه ! ... من کاری به این ندارم که زن یا مردی که همسرش به خاطر زن یا مرد دیگه ای رهاش میکنه ، بار چه غمی رو باید به دوش بکشه ! که انگار که مثلا روز اول که زن یا شوهر این مرد یا زن شد ، تعهد داد که بهتر از من تو این دنیا نیست ! ... به خدا من به هیچکدوم از اینها که سر تو رو به دوران انداخت کار ندارم ! ... فقط می خوام به تو این صحنه ی دلگیر رو نشون بدم :

««««« تو جامعه ای که تمام ملاک های ارزشمندی زن ،تو  زیباییش خلاصه میشه ، اتاق افسرده و خالی از محبت زنی رو که ((((((( زیبا))))))) نیست !  »»»»»

پ. ن ۲ : امشب شب تولدمه .. و دلم گرفته .. من ، در فراق تو ، ۲۴ ساله شدم .. و میدانم که میدانی ، که فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت !  .. که حدیث هول قیامت ، کنایتیست ...

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:15  توسط ارام علیمهر  |